حكيم زجاجى
424
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ببرد و به نزديك هارون بخواند * ز لب در سخن گنج گوهر فشاند سرافراز هارون چو بنشست راست * ز مخزن يكى درج گوهر بخواست 75 ازآنپس كه ديده پر از آب كرد * دهانش پر از درّ خوشاب كرد به دست خود آن شاه بادينوداد * جواهر بسى در دهانش نهاد ز گوينده دارم بدينگونه ياد * كه منكه پزشك سرافراز داد چو درمان شاه سرافراز كرد * علاج پسنديده آغاز كرد بدان جاى بد بختيشوع حكيم * كه بودى به درگاه هارون مقيم 80 خلافى پديد آمد اندر ميان * ورا گفت منكه كه اى بدنشان تو رنج شهنشاه نشناختى * تنش را به محنت درانداختى شد اين رنج مزمن ورا در بدن * فرو بست راه برون آمدن به هندو دل شاه را ميل بود * بجريل ( ؟ ) بد زاين سبب مىفزود روان كرد هارون ز رى سوى طوس * بدانگه كه خيزد خروش خروس 85 به مأمون بفرمود تا رفت پيش * سپه برد با خود ز اندازه بيش همان فضل بن سهل شد با امير * كه او را بد آن نامبرده وزير ز اول برآنم كه مغ بوده بود * ز دل بند آن درد بگشوده بود بياورد ايمان به دست رشيد * ورا زاين سبب كامران بركشيد به فرزند دادش كه با او نشين * از آنجا برآمد به چرخ برين 90 به مأمون بفرمود هارون كه خيز * سوى مرو رو با سرى پرستيز سپه را به فرزند اعين سپار * بگو تا برآرد ز رافع دمار ز جيحون بهزودى روان بگذرد * سر بدسگالان به پى بسپرد وز آن روى رافع جهانگير بود * شب و روز با راى و تدبير بود برادر بد او را يكى نامدار * بخارا به دو داده بد كامكار 95 ورا بشر بن ليث كردند نام * به شهر بخارا بدى شادكام همه ماورا النهر رافع ببرد * تمامت ولايت به خويشان سپرد ورا تختگه در سمرقند بود * به گردش بسى خويش و پيوند بود سرافراز هارون سوى هرثمه * فرستاده بد نامه بىدمدمه كه بسته على را بر من فرست * كه گفتيم احوال او را نخست